استیو جابز رفت، استیو جابیزم آمد!

۲۶۶۳
Vote up!
استیو جابز

استیو جابیزم، پدیده‌ای رایج در میان جوانان ایرانی است که من آن را به عنوان یک اپیدمی که دوست داریم بگوییم ما شبیه استیو هستیم، خلاق، متفاوت، نوآور و ... معرفی ‌میکنم. اگر حرف من را قبول نکنی نخبه کشی کرده ای و هرکاری که من بکنم خارج از گستره درک اطرافیان ساده نگرم است. با رویای دیگری زندگی می‌کنم، مسیر زندگی فرد دیگری را تقلید می‌کنم و اساس بیشتر دوست دارم استیو جابز باشم تا خودم، آن هم بدون تلاش! تنها یک استارت آپ نیاز است.

نمیخواهم درباره مدیر عامل فقید ارزشمند ترین برند دنیا صحبت کنم. درباره استیون پاول جابز، نه. پس کمی تامل کنید.
به عنوان یک جوان، با افراد زیادی درگیر بوده و هستم، همسن و سالهای خودم که این روزها به شدت درگیر طراحی و پردازش استارت آپ هایی در حوزه های مختلف هستند. یا در حوزه خاصی از کسب و کار بالاخص حوزه دیجیتال، وب و اینترنت . با انرژی، تفکر پویا و امید بسیار ایده ای را پرداخته، تا حدودی اجرایی می‌کنند و سعی دارند آن را به مرحله اجرا در آورند.
نقطه مشترک اکثریت این افراد یک چیز است: رویا!
رویایی شیرین که همه آنها در ضمیر تفکرات و صحبت های خود دارند این است که ما می خواهیم تحولی و انقلابی ایجاد کنیم، البته اندازه ها و زمینه ها متفاوت است. یکی می‌خواهد در شهرش، یکی در کشورش، یکی در دنیا - حتی یک نفر هم به دنبال تحول در خودش نیست - و قص علی هذا. فکر میکنند افرادی خلاق، باهوش، متفاوت و ریزبین هستند و این مسئله از آغاز کودکی در لحظه لحظه زندگی آنها موج می‌خورده. در خلال صحبت ها گریز بسیاری به اتفاقی که برای مارک زاکر برگ، مدیر عامل فیس بوک افتاده میزنند، به شرکت گوگل، به دیجیکالا، به آپارات و نهایتا به استیو جابز و شرکت اپل.
همه ما با یک ایده که در دست داریم با هزار امید، ارزو و رویا وارد عرصه رقابت شده که این روزها بسیار پر تب و تاب است و امید داریم که کسی این ایده را درک کند و دری بسوی خوشبختی و تحول جهانی که انتظارش را داشتیم باز شود. اما اینجا باید به چند نکته توجه کرد:
 
۱- رویا پردازی خوب است، اما نه خیال پردازی خام!
داشتن رویا لازمه پیشبرد هر کار و دستیابی به اهداف بزرگ است. همه بزرگان تاریخ دارای رویایی شخصی یا عام المنفعه بوده‌اند، گاندی با رویای استقلال هند، استیو جابز با رویای داشتن بزرگترین شرکت کامپیوتری دنیا که محصولاتی بی نقص ارایه می‌کند، مارک زاکر برگ با رویای ارتباط ساده و آسان مردم دنیا و ... . اما اگر زندگینامه آنها را مطالعه کرده باشیم خواهیم دانست که آنها با این رویا خیال پردازی های خام و کودکانه نمی‌کردند. حتی انتظار نداشتند کسی آنها را باور کند. خیلی های هم به رویای آنها می‌خندیدند. رویای آنها طعم واقعیت می‌داد و این مسئله مهمی است.
 
۲- رویایم را خودم می‌سازم!
ایده‌های بزرگ و تکان دهنده، تفکرات ساده و احمقانه‌ای بودند که هیچ کس آنها را جدی نمی‌گرفت. رویایی جدی برای من که برای دوستم مرخرف بود. صاحب این فکر انتظار ندارد که همسایه ، یا مخاطبش بدون اینکه او را باور داشته باشد، به سمت موفقیت و دستیابی به آن رویا هلش دهد. همه نامهای بزرگ برای دستیابی به این رویا تلاش کردند و آجر به آجر و تکه تکه ی آن را خودشان ساختند و به بقیه نشان دادند تا قبول کنند. اساسا اتفاقی که در میان جوانان و استارت آپ ها روی می‌دهد این است که انتظار دارند با سادگی مخاطبان صحبت آنها را درک کرده و رویایشان را باور کنند. حتی از این هم فراتر رفته و می‌خواهند آنها را با مردان پرتلاشی چون استیو جابز مقایسه کنند. البته که این جمله درست است که او هم از همین جا شروع کرد، اما باید دانست که این مردان طور دیگری راهشان را طی کردند. آنها خودشان برای ساخت و تحقق ایده‌هایشان تلاش و حتی مبارزه کردند.
 
۳- مسیر حرکت به سمت تحقق رویا را باید شناخت!
مطالعه و بررسی زندگی بزرگان و افراد تاثیر گذار در دنیا نشان می‌دهد که انها هم راه‌های باطل بسیاری را امتحان کرده تا نهایتا پای در مسیر صحیح بگذارند. ما جوانان باید بدانیم که برای رسید به آرزوها مسیر دور و درازی در پیش است، برند اپل در دهه هشتاد میلادی متولد شد و در سال ۲۰۱۰ ارزشمند ترین برند دنیا لقب گرفت، و این یعنی پشتکاری ۳۰ ساله در پی آن بوده است. الگوهای موفقیت البته ثابت است اما اینکه چه کسی آنها را شناخته و بتواند با این ابزارها درست کار کند بسیار مهم تر از شناخت آنها برای فرد است. جاده رویاها سختی، مشقت و مرارت بسیار دارد و خلاقیت و نوآوری تنها کفش‌هایی برای پاپوش داشتن در این مسیر است تا طریع تر و راحت تر آن را بپیماییم. پس باید بدانیم چه می‌کنیم، چه می‌خواهیم و چه داریم؟ این نکته ای است که بسیاری از ما جوانان آن را نادیده گرفته و مانند قاصدکی در مسیر باد هر روز از این سو به آن سو رفته و نهایتا روی جاده ای آسفالته خواهیم نشست.
 
۴- با یک رویا، در واقعیت زندگی کن!
جوانانی که من دیده‌ام گویا اصلا در خطه‌ای به نام ایران و در شرایط کنونی رندگی نمی‌کنند. البته من در مورد اپیدمی ها صحبت می‌کنم. به دنبال تحقق شرایط عجیبی در کوتاه مدت در محیط اطرافشان هستند که عملا غیر ممکن است. همانطور که ذکر کردم این هم از تبعات عدم شناخت مسیر است. ما باید بدانیم در دنیایی زندگی می‌کنیم که هر کنش ما واکنشی محکمتر در پی خواهد داشت. این در حالیست که در بسیاری مواقع ما آن را پیش‌بینی نکرده و برای آن آمادگی نداریم. و این از تبعات زندگی در خیال با یک رویا است!
 
۵- رویای تو، باید بهترین باشد!
اگر فردی مانند جابز در دنیا تحولی ایجاد کرد، نه به خاطر نوآوری در محصولاتش بود و نه به خاطر مسایلی از این قبیل. چنانکه خود او هم بیان می‌کند مهمترین آرزویش تولید محصولی بی نقص بوده است. اگر رویایی داریم، اگر ایده داریم باید همه جوانب آن را بررسی کنیم و در پی ارایه بهترین خدمات و محصول باشیم و گرنه امثال من و شما و دیگران در این دنیا زیاد است که فعالیت مشابه دارند. تنها دقت در جزییات و ارایه‌ای کامل است که می‌تواند تفاوت ایجاد کند. به شعار همیشگی مرسدس بنز توجه کنید: یا بهترین یا هیچ. اگر ایدهمان دارای نقص است باید آنها را تا میزان خطای صفر پایین آورد و بعد به فکر اجرا و ارایه آن افتاد. آنقدر جوان هستیم که فرصت برای خلق بهترین و کاملترین رویاها را داشته باشیم.
 
۶- این رویا مال توست!
به عنوان نکته آخر بهتر است خودمان باشیم. گشتن به دنبال ژست خاص و یا تقلید از سلوک افراد نامور دنیا نمی‌تواند برای من شخصیت بسازد. من اگر قرار باشد روزی شناخته شوم نباید کپی استیو جابز باشم، بلکه من را باید آقا / خانم ایکس با ویژگی ها و شخصیت بی بدیل خودم بشناسند. این ویژگی ثابت همه بزرگان تاریخ است از حضرت آدم تا استیو جابز و یا مدیران دیجیکالا، آنها فقط خودشان بوند. نمیخواستند جابز باشند، نمیخواستند زاکربرگ یا گیتس باشند، آنها فقط خودشان هستند.
 
در نهایت، استیو جابیزم پدیده‌ای است که من آن را به عنوان یک اپیدمی که دوست داریم بگوییم ما شبیه استیو هستیم، خلاق، متفاوت، نوآور و ... معرفی ‌میکنم. در این پدیده افراد سعی می‌کنند مسیر کسی دیگری را بروند تا مسیر زندگی خودشان، بیشتر حسرت می‌خورند تا آرزومند باشند و حتی رویای پیش رویشان رویای کسی دیگر است. انتظار دارند هر حرفی را از آنها قبول کنند چرا که آنها مانند استیو جابز فکر می‌کنند و او هم با یک ایده ساده شروع کرده است و این حاصل عدم اطلاع رسانی و آگاهی بخشی، کمبود اعتماد به نفس و عدم مطالعه جامعه جوان ما است. جامعه جوانی که در آرزوی شهرت، ثروت و شاید کار همچنان در دریای الگوهای دست نیافتنی دست و پا می‌زند و بیشتر فکر میکند شهروند ایالات متحده آمریکا است تا ایران. نمی‌خواهد باور کند که برای تحول ابتدا باید خود را متحول کند و لازمه آن این است که بداند چی می‌خواهد، چه می‌کند و به کجا خواهد رسید و اصلا چه دارد؟